آینده خیالی در فال یک فنجان خالی !

 

می گویند: دخترشان به مرز ترشیدگی رسیده، یا پسرشان هر جا خواستگاری می  رود، دست رد به سینه اش می زنند...و باید فکر چاره بود که بختشان باز شود.
 مادربزرگ و خاله کوچیکه و عمه خانم می گویند : باید برایش سرکتاب باز کنیم. خودش هم می گوید بروم فال قهوه بگیرم تا اوضاع و احوالم را واضح تر بشناسم و بدانم به کجا می روم.
 

در مراسم خواستگاری دختر به پسر می گوید، تو متولد ماهی از سال هستی که در طالع ماه تولد من خوش یمنی و خوشبختی نمی آورد، پس ازدواج ما نتیجه ای ندارد! خواهر آقای داماد برایش فال قهوه می گیرد، به او می گوید اگر در تاریخ خاصی به خواستگاری بروی، زندگی خوش و خرمی برایت رقم می خورد. روز خواستگاری فرا می رسد و پسر جواب رد می گیرد! برای پسر سرکتاب باز می کنند و فرد مستجاب الدعوه ای(!!) با گرفتن مبلغ درشتی(!) چند دستور العمل و یک معجون بدمزه و معلوم الحال را برای پسر تهیه می کند بلکه مشکلش حل شود...اما آیا به راستی آینده آدمی در فنجانی قهوه یا با رمل و اسطرلاب رقم می خورد؟!
 

همه این ها از واقعیاتی است که بعضی افراد و حتی خانواده ها با آن دست و پنجه نرم می کنند. باور انواع و اقسام فال ها و افرادی که ادعای برقراری ارتباط با عالم ماوراء دارند و یا خود را مستجاب الدعوه می خوانند و با گرفتن پول های گزاف سعی در سوء استفاده از بی اطلاعی و عوام گرایی برخی از افراد جامعه را دارند، همه از مواردی است که موجب می شود خانواده ها خسران زیادی را درمورد ازدواج جوان هایشان و وضع زندگیشان متحمل شوند تا جایی که گاهی یک عمر از کرده خود هم پشیمان می شوند.


شاید برای خیلی ها، دیگر فال و فال بینی تبدیل به یک موضوع معمولی شده باشد؛ موضوع معمولی ای که از نظر خیلی از افراد ارزش بررسی ندارد چه رسد به پیدا کردن راههایی برای مقابله با آن. طبق آمارهایی که هراز چند گاه منتشر می شود، 80 درصد افرادی که به فال گیرها برای پیش بینی آینده و مسائل دیگر مراجعه می کنند، تحصیل کرده اند  و این جای تاسف است. فال و فالگیری نتیجه اعتقادات خرافی است و افراد دارای اعتقادات خرافی بیشتر به این فرهنگ روی می آورند.هر چند این موضوع در فرهنگ گذشتگان بیشتر قابل مشاهده است.فرهنگ و باورهای مردم در كاركردهای مغزی آنان تاثیر می گذارد و باورهای آنان تبدیل به نوعی رفتار می شود . محیط نیز یكی ازعواملی است كه باعث بوجود آمدن رفتار خاصی در افراد می شود وبا این وجود مهم این است كه بین كاركردهای این دو نیمه تعادل برقرار شود و یك انسان چه زن و چه مرد بتواند احساس و منطق را در كنار هم داشته باشد و یكی بر دیگری غلبه نداشته باشد .

و همچنین باید به این نكته مهم مجددا تاكید کرد كه تفكر حاكم بر یك محیط بر باورهای فردی افراد تاثیر می گذارد و می تواند میزان گرایش و باور مردم به خرافات را كاهش و یا افزایش دهد . از سوی دیگر بشر در زمینه اعتقاد به خرافات ،سابقه ای به اندازه ای طول تاریخ دارد و این در ذات بشر هم هست كه هرچند رو به آینده حركت می كند اما گهگاهی به گذشته برگردد .وهمچنین عوامل اجتماعی را در روی آوردن افراد به خرافات موثر می داند و وقتی كه افراد جامعه توانایی برآورده كردن نیازها و خواسته هایشان را از لحاظ فكری،اقتصادی و اجتماعی و یا خواسته های قلبی خود از قبیل ازدواج ،طلاق و ...را ندارند به خرافات و فال و فالگیری روی می آورند.

البته فال گرفتن از یك جنبه مثبت است چون مدتی هر چند محدود، به افراد نوعی امید و رضایت خاطر می دهد اما جنبه منفی آن هم این است كه افراد را به خرافه و خرافه پرستی بیشتر و پذیرش این موضوع كه انسان موجودی منفعل و بلااراده است و در زندگی واقعی خود نقش چندانی ندارد ،سوق می دهدو از آنجایی که اراده آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد و حق زندگی آزادانه را از افراد می گیرد کاری نا به جاست.
 در بحث سحر برخی با نوشتن یک سری اوراق، نوشته ها و دستورالعمل افراد را ملزم به انجام اموری می کنند که جدا از مسئله دعا است. و هم در اغلب موارد مشکل افراد را بیشتر می کند. شاید خانواده ها در ابتدا احساس کنند که مشکلشان حل شده، اما قطعا این مسئله می تواند در روند زندگی آن ها در آینده موثر باشد و آنان را با مشکلات عدیده ای مواجه سازد. کمااینکه با نتیجه نگرفتن از آن نوعی بدبینی مفرط به دعا و ارز و نیاز هم پیدا می کنند و یا با گرفتن نتیجه خوب به صورت اتفاقی، دچار یک اعتیاد افراطی در زمینه استفاده از اینگونه راه حل های کاذب می شوند.

رواج خرافه گرایی كه متاسفانه برخی عناصر فرهنگی نیز آن را تائید می كنند برای جامعه مضر است و مردم را از واقعیات زندگی دور می كند و باعث می شود آنان برای حل مشكلات به رویا و توهم روی بیاورند
در این جامعه كارایی افراد كاهش پیدا می كند و نیروی انسانی به هدر می رود و در مجموع جامعه از حركت و پویایی باز می ماند . خرافه گرايي و خرافه پرستي يکي از مشکلات بسيار بزرگ جامعه ماست! چقدر خوب بود خرافه گرايي جاش رو به خردگرايي ميداد ...  چقدر خوب بود به ما ياد ميدادن که بدون توسل به اين و آن به خودمان ايمان داشته باشيم!