از هـــر دری سخنــــــی

 

ســــــوال های ســـــاده و تکــــــراری

 

در پايان اين زندگي از روي تعداد مدارکي که گرفتيم مقدار مالي که اندوختيم و کارهاي بزرگي که به انجام رسانده ايم درباره ي ما قضاوت نخواهند کرد.بلکه از ما مي پرسند :آيا گرسنه اي را سير کرده اي؟برهنه اي را پوشانده اي؟و بي خانه اي را پناه بخشيدی ؟ گرسنه نه فقط لقمه اي نان که گرسنه ي عشق، برهنه نه فقط از تن پوش که برهنه از عزت و احترام انساني و بي خانه اي نه فقط از خشت و گل که بي خانمان به سبب طرد شدن و رانده شدن...

بشریت کجای راه ست و به کجا می خواهد برود؟؟؟

چرا باید هر روز خبر هایی از بی عدالتی و زور گیری و کلاهبرداری و بی رحمی و مرگ انسانیت بشنویم و تنها حرف ما این باشد عجب دنیای بدیه؟؟ اگه بده ما آدما به گند کشیدیم و هیچ کاری هم برای درست کردنش نمی کنیم .....و جواب ما اینه که همه بدند من تنها چی می تونم بکنم ...اگه من هم بد نباشم که نمی شه........اینا همه حرفه..... آدما می تونند خیلی بد یا خیلی خوب باشند چرا ماها نمی تونیم خوب باشیم یا نمی خوایم که خوب باشیم؟؟؟چرا قدر شناس نیستیم ؟؟چرا مسئو لیت پذیر نیستیم؟؟؟ چرا توانایی اعتراض نداریم؟؟ منتظریم یکی بیاد و کاری بکنه.......... چرا باید پدر و مادر ها که بی دریغ زحمت می کشن جاشون سالمندان باشه کم زحمت  کشیدن  یا شاید هم دیگه بهشون نیاز نداریم چون می تونیم روی دو پا بیاستیم و احساس قدرت کنیم و ضعیفان و زیردستان را زیر پا لگد کنیم...... واقعا جای محبت کجاست؟؟؟ مگه محبت کردن به یکی باعث میشه نتونی به دیگری محبت کنی؟؟؟ یا اینکه اصلا محبت کردن وقت زیاد یا هزینه زیادی میخواهد؟؟؟ نه قبول نیست  چرخه خوبی نیست یا حداقل به نظرمن خوب نیست. گاهی وقت ها فقط یه نگاه محبت آمیز یه لبخند که از روی صداقت باشه بهتر از هر چیزی عمل میکنه ولی کافیه که واقعی باشه نه تصنعی چون محبت مصنوعی و بر خلاف میل از دور فریاد می کنه ولی ... . این بشر امروزی چرا باید خیلی چیزها رو فدای چیزهای بی ارزش کنه...چرا باید بعضی از ما آدما مانند رباط هایی بشیم که معنی شادی و غم را نمی فهمند، خیلی ها هم آنقدر بی احساس که از دیدن بچه یتیمی خم به ابرو نیاورده و یا انقدر بشاش جلوه می کنند که خوشی های دنیا برایشان کسل آور است.....گاهی اوقات بعضی مفاهیم آنقدر تکرار می شوند که بدون توجه به آن بدون آنکه حتی لحظه ای فکر را به خود وا دارد از آن می گذریم و گاه آنقدراطراف خود را به کار یا تظاهر به کار شلوغ می کنیم و در خویش غرق می شویم که دیگران را در محیط کمتر می بینیم و بی خبریم از این که در دنیای اطراف ما چه می گذره و خیلی چیزها را فراموش می کنیم...انسان فراموشکار عجیبیه.(بعضی چیزها رو که باید فراموش کنه، نمی کنه و بالعکس).گاهی می تونیم چیزهایی رو از افراد و محیط اطرافمون یاد بگیریم  که فقط یه کم دقت می خواد...چرا ما باید از طبیعت یاد نگیریم بخشش، تلاش،استمرار.....پس من و تو که اشرف مخلوقاتیم واقعاَ باید چیکار کنیم؟؟!! نمی دونم انسان با آن همه اراده چرا باید اینقدر زود نامید بشه...به راستی چه کسی آه خودشو فراموش می کنه و به آه دیگری گوش می ده؟؟ چه کسی می تونه محرم اسرار و سنگ صبور باشه؟؟ انسان شاید تنها یه واژه باشه اما معنای بسیار وسیعی رو در خودش جای داده..انسانی که می تونه تا کجا بره در حد یه بشر پست تر از حیوان یا در حد یه انسان والا مقام؟؟ تو خودت انتخاب می کنی که چگونه باشی ولی زندگی مگه چند ساله که به بطالت بگذره؟ مگر پول و قدرت ارزشش چقدره که باید انسانیت رو زیر پا گذاشت؟؟ آیا گذشتن از اندکی پول لذت بخش تر داشتن کمی پول اضافی نیست؟؟؟چرا نمی خوایم باور کنیم که شاید این بار ماییم که اشتباه می کنیم که برای نظر و عقیده مون آنقدرجنگیدیم که دیگه توان تعویض اونو نداریم؟؟ چرا باید یه اشتباه تمام خوبی های یه فرد رو زیر سوال ببره؟؟ انسان جایزالخطاست چرا نباید از اشتباهامون پند بگیریم مگه ما چه هستیم و که هستیم...؟؟!!

 چرا باید این همه فقر بدبختی تو یه ملت مسلمون باشه؟؟؟ چرا باید فقط اسم بنده خدا رو یدک بکشیم پس بندگی کجا رفته؟؟ چرا دست به هرچی می زنیم خرابش می کنیم ؟؟؟چرا  افراط و تفریط و تعصب بیجا؟؟؟

 بیاید دو رویی و ریا را کنار بگذاریم با خود صادق باشیم  چرا باید نقاب های مختلفی به چهره داشته باشیم؟؟؟ چرا باعث می شویم که کسی به دیگری اعتماد نکند؟؟؟ چرا باید ظاهر آدما نسبت به شخصیتشون در برتری باشه؟؟؟؟چرا چرا ؟؟؟ چراها زیادند و کی می تونه براشون جواب پیدا کنه ؟؟ یا اصلا جوابی دارند و یا باید جوابی براش باشه؟؟؟ یا اصلا خوبه که این سوال ها باشند یا نه؟؟؟

روزها میان و می رن، هر روز به شیوه ای و در دست کسی...مگر نامی از تو باقی می ماند که آنقدر می جنگی؟ آنقدر حرص می خوری؟ زندگی همان است که بود و همان خواهد بود زندگی مانند ساختن یه جاده ست همه چی در اختیار خودته تا می تونی می سازی و هیچکی جاده زندگی تو رو نمی سازه به جز خود تو و وقتی تموم می شه که دیگه تلاش نکنی...... برای زندگی می جنگی موفق می شی ولی وقتی هیچ رو به دست میاری تازه می فهمی که چه عمری که گذشت و چه منظره هایی از جاده ی زندگی رو از دست دادی. ارزش زندگی کم شده جنگ برای هیچ آغاز می شه و آغازی که پایان خوبی نداره!!!!! ولی یادمون باشه که زندگی یه هدیه از خداست. درسته در زندگی بدی هست ظلم و سردی و.... هست ولی در عوض خوبی هم هست  بدی هست پس بیاید ما بیشترش نکنیم بیاید انسانیت رو زیر پا نذاریم.محبت کنید.محبت و شادی دلیل و پول نمی خواد نترسید نیکی کنید و فراموش بشه. نیکی کنید بی دلیل و مخصوصا در شرایط سخته که خوبی مفهومه واقعی خودش رو پیدا می کنه...ما می تونیم زندگی رو معنادارتر از قبل کنیم اگه باور کنیم که مانند قطعه ای کوچک از پازل بزرگ جهان هستیم نقش داریم و وظایفی، انجام دهیم تا تکامل یابیم...زندگی پوچی نیست و ما نیز گناهکار نیستیم چون مورد عشق خدا قرار گرفتیم و دنیا محل تکامل ماست و به یاد داشته باشیم که هیچ جا دست از اهدافمون دست بر نداریم به جز وقتی که خلافش ثابت بشه..و همواره نور را در قلبت جای ده و صداقت را در اعمالت و ایمان رو از زندگی جدا نکن.

نمی دونم. این مطلب هایی که خوندین شاید یه درد دل باشه نمی دونم یا شاید خیلی ها  هم بگن  خودتو درست کن و بقیه پیشکش و از این حرف ها ..... جامعه هم از من و شما درست می شه ولی من نمی تونم بیخیال باشم . حتی اگه نتونم کاری بکنم.......نمی دونم اصلا این متن رو تا آخر خوندین یا اینکه فکر شما رو درگیر خودش کرده یا نه؟ درد های جامعه زیاد هستند آدما هم زیاد با عادت ها و رفتارهای متفاوت اما یک چیز در بین این همه گوناگونی و تعدد ثابته و اون هم اصل وجودیه... کاش زیاد از اصلمون فاصله نگیریم

 

نسخـــه ای برای گشــــــایش بخـــــــــت

 

آینده خیالی در فال یک فنجان خالی !

می گویند: دخترشان به مرز ترشیدگی رسیده، یا پسرشان هر جا خواستگاری می  رود، دست رد به سینه اش می زنند...و باید فکر چاره بود که بختشان باز شود.
 مادربزرگ و خاله کوچیکه و عمه خانم می گویند : باید برایش سرکتاب باز کنیم. خودش هم می گوید بروم فال قهوه بگیرم تا اوضاع و احوالم را واضح تر بشناسم و بدانم به کجا می روم.
 

در مراسم خواستگاری دختر به پسر می گوید، تو متولد ماهی از سال هستی که در طالع ماه تولد من خوش یمنی و خوشبختی نمی آورد، پس ازدواج ما نتیجه ای ندارد! خواهر آقای داماد برایش فال قهوه می گیرد، به او می گوید اگر در تاریخ خاصی به خواستگاری بروی، زندگی خوش و خرمی برایت رقم می خورد. روز خواستگاری فرا می رسد و پسر جواب رد می گیرد! برای پسر سرکتاب باز می کنند و فرد مستجاب الدعوه ای(!!) با گرفتن مبلغ درشتی(!) چند دستور العمل و یک معجون بدمزه و معلوم الحال را برای پسر تهیه می کند بلکه مشکلش حل شود...اما آیا به راستی آینده آدمی در فنجانی قهوه یا با رمل و اسطرلاب رقم می خورد؟!
 

همه این ها از واقعیاتی است که بعضی افراد و حتی خانواده ها با آن دست و پنجه نرم می کنند. باور انواع و اقسام فال ها و افرادی که ادعای برقراری ارتباط با عالم ماوراء دارند و یا خود را مستجاب الدعوه می خوانند و با گرفتن پول های گزاف سعی در سوء استفاده از بی اطلاعی و عوام گرایی برخی از افراد جامعه را دارند، همه از مواردی است که موجب می شود خانواده ها خسران زیادی را درمورد ازدواج جوان هایشان و وضع زندگیشان متحمل شوند تا جایی که گاهی یک عمر از کرده خود هم پشیمان می شوند.

ادامه نوشته

شعر فریدون مشیری

 

درون آینه ها در پی چه می گردی؟؟

 

بیا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجـام ما چه می داند

بیــا ز سنـگ بپــــرسیم، زان که غیـــر از سنگ

کسی حکـــــایت فرجــــــــام را نمی داند؟

 همیشه از همــــــه نزدیکتر به مـــــا سنگ است!

نگا کن، نگاه ها همـــه سنگ است و قلب ها همـــه سنگ

چه سنگ بارانی! گیرم گریختی همه عمر

کجـــــا پنــاه می بری؟

خانــه خـدا سنگ است!

به قصـــــــه های غریبانه ام ببخشــــــائید!

که من که سنگ صبورم

نـــه سنگم و نـــه صبور!

دلـی که می شود تنگ از غصه، می تـرکد!

درآن مقام، که خون ازگلوی نای چکد

عجـب نبــاشد اگر بغض چنگ می تـــرکد

چنان درنگ به ما چیــره شد، که سنــگ شدیم!

دلــــــم از این همه سنــــگ و درنـــــــــگ می ترکد

بیــا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجـــام ما چه می داند

از آن که عاقبت کار جام با سنگ است!

بیــــا ز سنـــگ بپرسیم نه بــــــی گمان،

 همه در زیر سنگ می پوسیم

و نـــامی از ما بر روی سنــگ می ماند؟

درون آینــــه ها در پــی چه می گردی؟؟؟